ملّا بود
از نوع رسولاش.
گویا یک قلیپور هم داشت کنار آن ملّا !
فیلم میساخت.
از جبهه و جنگ؛ از هرچه دوست داشت.
از میمی که مثل مادر بود؛
و مادری که مثل فرشتهها.
از مزرعهای که پدری بود.
و سفری که به چزابه ختم میشد.
گفتم که، از هرچه که دوست داشت.
.
نهالش را / روز درختکاری / کاشت.
آب و خاک و نور و دمای مناسباش داد.
سالها گذشت.
روز درختکاری سال85 که آمد؛ شده بود یک درخت محکم و درست و درمان.
از آن سایهدارها، پر برگ و بارها.
.
زود بود برای افتادن.
ولی، ایستاده ؛
افتاد.
ریشهاش هنوز باقیست.
در نقطهای از این زمین.
جایی بهنام قلب...
/ روحش شاد /
یاعلی